|
گنجشگک اشی مشی | |||||||||||||||||||||||||||
|
دیروز نمایشگاه مطبوعات میزبان ما بود . نمایشگاهی که هیچ شباهتی به سال های گذشته نداشت و گویی خاک مرده به آن پاچیده بودند ! غیبت دفتر یادداشت نظرات در بعضی روزنامه ها و هفته نامه ها مانند کیهان و یالثارت الحسین و یا جای خالی روزنامه ها و هفته نامه های اصلاح طلب امسال بدجور تو چشم میزد .
امسال بازهم حسرت سال هایی را خوردیم که نمایشگاه مطبوعات بهترین مکان بود برای گفتمان بین تفکرات و اندیشه ها !
گنجشگ نوشت ها : ۱- از تمام دوستانی که در بازی وبلاگی شرکت کردند ، تشکر مبسوط می نماییم . ۲- یه تبریک خدمت سید محمد خاتمی برای دریافت جایزه گفت گوی تمدن ها در سال ۲۰۰۹ .
۳- دلمان هوای رفتن دارد ، شما شرکت هوایی آشنا سراغ ندارید ؟ ۴-اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد [ پنجشنبه سی ام مهر 1388 ] [ 19:12 ] [ مصطفی ]
عمه سادات سلام علیک ( میلاد حضرت معصومه رو خدمت همه دوستان تبریک میگم )
و اما تشبیهات شما ۱- آنه : همیشه دوس داشتم وسعت داشته باشم مث اسمون پهناور بی ابر و ابی صاف صاف
۲- خاتون خاله : من شبیه کبریت سوخته میباشم!
۳-آبجی راضیه :یکبار یک بنده خدایی توصیفی از من کرد که فکر میکنم بهترین توصیف من در یک کلمه است ... من مثل "بین الطلوعین" هستم ...
۴- پرواز : فکر کنم بیشتر شبیه دریا باشم که دیر طوفانی میشه اما وقتی میشه دیگه...
۵-فرزانه :من فکر کنم یه رودخانه تقریبا کوچکم از اون رودخونه ها که با یه پرش ازشون رد میشی ولی همیشه سرجاشون هستن کفم هم سنگریزه است آخرش هم از یه آبشار تقریبا کوچیک میریزم به یه رودخونه حسابی بزرگ و بعد هم دریا و شدیدا در دنیایرودخونه ایخودم معتقدم که آب را گل نکنیم خوبه؟
۶- زبون دراز :من فکر میکنم شبیه دریام
۷- Best friend118 : کوپنی که خرج شده
۹- تروی : (ز ایشون تلفنی پرسیدم ) من شبیه شرکم
۱۰- نون اول نامه :من.. شاید کوه آتشفشانی.. تا ساکته، ساکته و همه می گن چه محکم ایستاده! ولی بعد از سر حد سکوتش، آتشفشان کنه...
۱۱-دختر مشرقی : من فکر میکنم شبیه شبیه دریا طوفانی شدن یا آروم بودنم مشخص نیست
۱۲-دلنویس : شاید مثل درخت باشم
گنجشگ نوشت ها :
[ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ] [ 22:7 ] [ مصطفی ]
سلام
میخوام امروز به یک بازی وبلاگی دعوتتون کنم . بازیی که با بقیه بازی های وبلاگی فرق داره و اصلا قرار نیست شما تووبلاگتون درباره یک موضوع خاص فکر کنید یا به خودتون زحمت نوشتن متنی رو بدید ، بلکه من ازتون میخوام درباره خودتون نظر بدهید . تا حالا شده فکر کنید شبیه چه چیزی هستید ؟ مثلا دریا ، جنگل ، کوه ، بارون ، سیب و..... امروز میخوام خودتون تشبیه کنید به هر چیزی که فکر می کنید به اون نزدیک هستید ! مثلا خود من ، فکر کنم خیلی شبیه ابر باشم ! بعضی وقت ها بارونی بعضی وقت ها خشک . البته همیشه سعی کردم ایر بهار باشم و در حال بارش و تا حالا نزاشتم کسی برای بارش بارونم دست به دامن نماز بارون بشه !
قواعد بازی نوشت : ۱- این پست تا دوروز یا احتمالا سه روز پابرجاست . پس قشنگ میتوانید فکر کنید . ۲-تشبیهات خودتون درباره خودتون رو خصوصی برام بفرستید که من در پست بعدی از آن ها استفاده کنم . ۳- لطفا خوب فکر کنید .
گنجشگ نوشت ها : ۱- یه بار علیرضا افتخاری گفت : روی این پک های موسیقی بزنید این آهنگ کی باید گوش بدید . مثلا صبح ،غروب ، شب ، امروز معنی این حرف فهمیدم ! نزدیک های ساعت ۷ صبح سوار بر ماشین یک جوان محترم ، در حال رفتن به مترو بودم . این عزیز دل ناگهان ضبط ماشین رو روشن کرد: (( چقدر تو خوشگلی پدر سوخته )) ! صبح اول صبح تاهمن الان مشغول هد زدن و به خوشگلیه پارمیدا فکر کردند ! ۲- زیبا ترین سیاستمداران جهان معرفی شدند که در راس اون ها نخست وزیر اکراین وجود داره . خانوم یولیا تیموشنکو ، انصاف سیاستمدار خوش لباس و خوش چهره ای هستند .
اما نکته جالب اینکه احمدی نژاد در رتبه ۴۸ قرار گرفته اند . اگر روزی روزگاری ، ردای سیاست بر قامت مانشست فکر کنم نفر اول این لیست بشم ! ۳- يكي بود يكي نبود [ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 11:30 ] [ مصطفی ]
این روزها میخوام با یکی هم دردی کنم !
شما یکی رو پیشنهاد بدید .
گنجشگ نوشت ها : ۱- چی می مونه توی دنیا غیر یه بدی یه خوبی دوتا گلدون یه گلاب پاش یه کتاب روی رحل چوبی مشت یاسی که می ریزی روی جانماز مادر گل مریمی که روزی روی سنگی می شه پر پر توی آئینه نگاه کن می گه فرصتی نمونده [ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ] [ 13:40 ] [ مصطفی ]
گفته بودم که کتاب قانون هم دچار میمیزی های عجیب غریب شده . حالا گوش کنید .
چیزی حدود سی دقیقه از این فیلم به کل حذف شده ! کلا قیچی برداشتن نگاتیو بریدن . این خانوم دارین خمسه یه دختر خانوم لبنانی فرانسویه ، که تو فیلم یهو مسلمون میشه ولی مثل اینکه مسلمون شدن ایشون جریانات داشته که جریاناتش حذف شده ! بعد دوران نامزدی ایشون با پرویز خان پرستویی هم دچار سانسور شده است و یک هو می بینید که این خانوم و این اقا رسیدن خدمت حاج آقا
کارگردان فیلم می فرمایند که یکی از نقش ها در کل دچار عذاب الهی شده و از صحنه فیلم حذف شده ! اما نکته جالب توجه تغییر آخر فیلمه ! که اخر فیلم تو فیلمنامه و فیلم اصلی تو بم گرفته میشه ( اما تو نسخه اصلاحی تو خرابه های جنوب لبنان ) ! من دیگه چیزی نگم بهتره . در کل با وجود این همه حذفیات و ممیزی فیلم خوبی است . حتما سری به سینما بزنید .
گنجشگ نوشت ها : ۱- فاطمه معتمد اریا تو فرودگاه امام خمینی فهمید که ممنوع الخروجه ، به چه علت ،الله اعلم ! احتمالا بخاطر حضور در فیلمی که خانوم رهنورد و خاتمی توش حضور داشتند .من هم بودم ممنوع الخروجش میکردم . آدم بره تو گناه اصلی با بانراس هم بازی بشه تو این فیلم ها بازی نکنه ! والا . ۲- نوبت دادگاهت رسید ، ولی این دادگاه همچین به ما حال نمیده ، ما منتظریم تا صبح دولتت بدمت
۳-همه هستي من آيه تاريكيست
[ دوشنبه بیستم مهر 1388 ] [ 21:52 ] [ مصطفی ]
دیدن بعضی فیلم ها تو سینما ، این امید به آدم میده که هنوز این صنعت زنده است و به کما نرفته !
کتاب قانون مازیار میری هم جز همین فیلم هاست . فیلمی پر حرف و جذاب درباره مسلمونیه ما و اسلام اونهایی که درباره این دین تحقیق می کنند بعد می شوند مسلمان .
البته این فیلم ها دچار ممیزی های عجیب و غریب شده است !
گنجشگ نوشت ها : ۱-با اینکه آبم با سردار ببخشید دکتر قالیباف تو یه جوب نمیره ولی باید برای بازسازی سینما ازادی یه تشکر حسابی از ایشون داشته باشم . یک مجموعه کاملا فرهنگی و زیبا که اذت تماشای یک فیلم خوب رو دوچندان می کند . ۲- شنیدید که جایزه صلح نوبل رسید به حسین جان ( اوبامای خودمون ) تو این دنیا که همه چیز اتفاق می افته این هم روش ! مگه تو مراسم تقدیر از منتقدین دولت نهم به کیهان و حسین شریعتمداری هدیه تعلق نگرفت . به اوبا ما هم جایزه صلح تعلق بگیره . کیم کیمدی . ۳- ترا خبر ز دل بي قرار بايد و نيست [ شنبه هجدهم مهر 1388 ] [ 20:54 ] [ مصطفی ]
اگه قرار باشه یه روزی از چیزهایی که متنفرم یه لیست تهیه کنم . مطمئنا که معماری مدرن جز بالا نشین های اون جدوله !
من خونه قدیمی میخوام .
گنجشگ نوشت ها : ۱- تصاویری از بزرگ منشی مردی از جنس بخشش ، مردی از جنس آرامش ، مردی که تهمت زدن و نبخشیدن را بلد نیست .
نمی دونم سعید به سید چی گفته ! ولی هر چی هست هر چی بیشتر میگذره بیشتر به خاتمی علاقه مند میشم . ۲- باور کنید اینها ساختمانانی نیست که شهرداری دستور عقب نشینی آن را صادر کرده باشد ! باور کنید اینجا خرابه های ساختمان های زلزله زده نیست !
اینجا «بلاد شاپور» يا شهر قديمي دهدشت متعلق به دوران ساساني در کهگيلويه و بويراحمد است . یک بنای تاریخی متعلق به تمدن ایرانی ! ۳-كهنه رندي بود نام نامياش باباكرم
[ شنبه هجدهم مهر 1388 ] [ 2:30 ] [ مصطفی ]
ایشون فرمودند : از کودکیمون بنویسیم . معمولا یا بهتر بگم هیچ وقت نشده از بازی های وبلاگی ، یا از موضوعات مشترکی که مطرح میشه برا نوشتن استقبال کنم .
اما یکم این موضوع فرق داره ، یه جور احساساتم برانگیخت . کودکیمون ، کودکیه که امروز ازش به عنوان خاطره یاد میکنیم . خدایی خاطرات شیرینی بودند . داشتم فکر میکردم ، اگر یک روز چراغ جادو نصیبم بشه و غولش بگه فقط حق داری یه آرزو کنی ! آرزو میکردم برگردم دوران بچگی و دیگه هیچوقت بزرگ نشم ، نشم مثل آدم بزرگ ها ، مثل اونهایی که ............... ( ولش کن قراره از بچگی بنویسیم ) برگردم دوباره پیش اون ماشینی که مادربزرگ برام خریده بود ، ( همون که چند وقت پیش افتاد شکست ) شروع کنم به بازی ، برم باهاش تو جاده چالوس مثل آدم بزرگ ها ! دور تسلسل مگه نه ؟ وقتی کوچیکیم دوست داریم مثل آدم بزرگ ها شیم وقتی بزرگ میشیم دوست داریم بچه شیم . نمی دونید چقدر دلم لک زده برا فوتبال تو کوچه . برا دوستای دوره بچگی ، که میمودن جلو در خونمون به مامانم میگفتن اگه مصطفی نیاد بازی رو میبازیم ! ( کلن ترفند بود برا بیرون کشیدن بچه ها از خونه ) یا ترس های دوره مدرسه ، وقتی که معلم میخواست درس بپرسه و شروع میکرد دفتر مدرسه رو بالا پایین کردن برا پیدا کردن یک اسم ! اون نفس راحتی که میکشیدی بعد از اینکه معلم اسم یکی دیگر رو میخوند . وای برا کلاه قرمزی ! یادمه وقتی رفتیم سینما من گوشم درد میکرد . شدید ، اما وقتی اهای الاغ عزیز رو شنیدم یا آقای راننده یالا بزن تو دننده میخام برم تلوزیون بشم همکار مجری ، یادم رفت که گوشم چرک کرده بود . چه جمعه های خوبی بود . فوتبالیست ها ، فوتبال صبح جمعه . وای وای وای ! اون قدیم ها (پیر شدیم رفت ) نهار های جمعه رو با قصه ظهر جمعه می خوردیم با صدای رهگذر ، یا وقتی با زور میخواستیم ظهر های بخوابیم نوار قصه گوش میدادیم ( خره خرازی میکرد .................... دوران بچگی ، دوران بچگی ، دوران بچگی ، دوران بچگی ، دوران بچگی ، دوران بچگی ، دوران بچگی ، هی روزگار ! ( لطفا هی را بکشید ) الان یاد معلم های ابتدایی افتادم . خانوم حسین بیگی - خانوم شعبانی- خانوم معماری - خانوم قاسمی - مرحوم آقای حسینی . ( فاتحه ای قرائت کنید لطفا ) خیلی این روزها حالمون خوشه ، خود خودش هم موضوع مطرح کرد ! بیاید یه بازی کنیم گنجشگ پر عقاب پر یا کریم پر کبوتر پر بچگی پر
گنجشگ نوشت ها : ۱-گلنار مثل گلی بودکه گفتن پر پر گشته
شکر خدا دوباره ، به ده ما برگشته ۲-خونه مادر بزرگه هزارتا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادي و غصه داره خونه مادر بزرگه حرفاي تازه داره خونه مادر بزرگه گياه و سبزه داره کنار خونه ما هميشه سبزه زاره دشتاش پر از بوي گل اينجا همش بهاره دل وقتي مهربونه شادي مياد مي مونه خوشبختي از رو ديوار سر ميکشه تو خونه خونه مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه مادر بزرگه شادي و غصه داره خونه مادر بزرگه حرفاي تازه داره خونه مادر بزرگه گياه و سبزه داره ۳ گربه خوش صدا منم
ببین چه خوب ساز میزنم
با صدای زنبورکم
غصه ها رو دور میکنم
قد و قواره م نبین
لباس پاره مو نبین
سرم تو یه سرهاست
ابرو دارم همه جا
[ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ] [ 1:2 ] [ مصطفی ]
نگاهی به سی سال گذشته انقلای اسلامی ، تغییر هویت مسئولین کشور است . این تغییر رو این پایین اوردم . بدون هیچ توضیحی خودتون قضاوت کنید .
اول مکلا ها
روحانیون
سپاهیون
خود بخوان این حدیث مجمل !
گنجشگ نوشت ها : ۱-دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد [ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ] [ 1:17 ] [ مصطفی ]
به چیزی که دل نداره دل نبند ...
گنجشگ نوشت ها : ۱- یادتونه تو دوران مدرسه ، زیر زیرکی زیر میز پفکی ، چیپسی یا به قول امروزی ها تغذیه ! می خوردیم ؟ حالا یه نماینده محترم مجلس به دور از نگاه رئیس محترم مجلس ، در حال آماده کردن نسکافه هستند!
ماشالله چه منظم و خوش سلیقه هم هستند ! ۲-به نگاه عاقل اندر سفیه این خانوم کوچولو به مامانش کنید ، فکر میکنید چی داره با خودش میگه
[ یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ] [ 0:53 ] [ مصطفی ]
این فیلم در چشم باد انصافا یه شاهکار تلوزیونیه . یه فیلمی که میتونه آدم ببره تو دورانی که متعلق به پدربزرگان ماست .
خاصه مراسم عروسی که امشب نشون داد که با مراسم عروسی های ما خیلی فرق داشت ! نه توش از رقص های عجیب قریب خبری نبود نه از ساسی مانکن نه از... جدا چه روزگار با عشقی بوده ها اون روزها . آدم دوست داره بعضی وقت ها هر چی از دهنش در میاد نثار مدرنیته و تکنولوژی کنه .
گنجشگ نوشت ها : ۱- آخه یکی نیست بهش بگه تو الان باید تو اسمون باشی وسط زمین فوتبال چی کار میکنی ؟ بین خودمون امروز این پرسپولیسی ها مثل این کبوتره از دست استقلال در رفتن ها ! با اینکه ملت میگفت فوتبال سیاسی نمی خوایم . یا حسین ...... ۲-شنیدید ؟ نخست وزیر پاکستان هم گفته که از ساداته ! آدم یاد سید بودن بعضی ها میندازه ! ۳-این هم شعری از عارف قزوینی که تو مراسم عروسی فیلم در چشم باد خونده شد هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد چه کجرفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ [ شنبه یازدهم مهر 1388 ] [ 0:48 ] [ مصطفی ]
جمعه روز دربی استقلال و پرسپولیس ! مسابقه ای که یک هفته قبل و یک ماه بعد ذهن و وقت مردم رو به خودش اختصاص میده .
مساویش رو نرو ، برد حریف رو مخ راه میره ، برد تیمت رو ذهن هوادران اون تیم راه میره ! کلا مسابقه ی رو نرویه این بازی . حالا فکر کنید ۶۶ مسابقه قبل از این برگزار شد ه که استقلال ( سلطان قلب ها ) ۲۰ بار تنوسته پرسپولیس (لنگ معروف ) رو شکست بده ، ۳۰ مسابقه هم مساوی شده ، یه چند تا بازی هم پرسپولیس برده . حالا نتایج کلی بازی های این دوتا رو ببینید . 1- شانزدهم فروردين سال 1347 دربی ۶۷ هم معلومه نتیجش چی میشه دیگه . نمیگم استقلال بنده میشه ولی مطمئنم که پیروزی بازنده میشه !
۱- هشتم مهر ماه روز بزرگداشت مولاناست . روزی که همه مراسم میگرن جز ایرانی ها ! ترک ها ، هندی ها و.... کاش مولانا فلسطینی بود ، یا تو اینترنت یه خبر دروغ ازش رفته بودن یا تو یک کشور اروپایی کشته بودنش یا.... ۲- حالا چون ما نشون بدیم که به یاد مولانا هستیم ، یکان یکان شما برای شادی روحش فاتحه ای رو قرائت کنید ۳- چه غريب ماندي اي دل ! نه غمي, نه غمگساري از جنبه سیاسیش نزاشتم ها
[ پنجشنبه نهم مهر 1388 ] [ 0:33 ] [ مصطفی ]
امروز یکی از اسباب بازی های دوران طفولیتم افتاد شکست .
ماشینی که مادربزرگم برا تولد ۳ سالگیم برام خریده بود . تقریبا میشه گفت که کلی خاطرات هم باهاش افتاد شکست !
گنجشگ نوشت ها : ۱- امروز تو یه خیابونی کار داشتم که به علت وسعتش ، این ماشین های تعلیم رانندگی زیاد میومدن اونجا . شاید باور نکنید ، اونجا بود که فهمیدم چرا آمار تصادفات تو ایران رو به افزایشه ! از ۲۰ تا ماشین ۱۷ تاش خانوم بودند که داشتند اموزش میدیدند ! ۲-این عرب ها هم بی جنبه هستند ها ! تا یه دانشگاه مختلط پیدا کردند فکردند دیسکو و شروع کردند به بزن و برقص
بی جنبه ها ، ما الان چند سال دانشگاهامون مختلطه . یک بار شنیدید از این کارا کنیم ! ۳- دیروز شنیدم یکی از مسائل آخرالزمان توقیف شدن روزنامه کیهان ! روزنامه ای که با این همه شکایت از بیت امام بگیر تا شخصیت های سیاسی و مذهبی هنوز داره با قدرت به کارش ادامه میده ! ۴-شب, اين سر گيسوي ندارد كه تو داري [ چهارشنبه هشتم مهر 1388 ] [ 0:17 ] [ مصطفی ]
دیروز داشتم قسمت دوم یا سوم فیلم در چشم باد می دیدم . همون قسمت که دایی عباس عروسی کرده بود و میان خبر میدن رشت سقوط کرده !
من خوب خبر داشتم چه اتفاقی تو فیلم میفته . می خواستم به نیوشا صیغمی بگم که از این به بعد چه مشکلاتی پیش رو داره ! جدا صبری عجیبی می خواد دونستن اتفاقاتی که قراره بیفته تو آینده و شما از اون خبردارید . حالا این اتفاقات میخواد تلخ باشه یا شیرین .
گنجشگ نوشت ها : ۱- امروز روز رسمی شروع دانشگاه بود . روز پر حادثه ای که البته آقای دانشجو این اتفاقات رو ندیده بوده و گفته که بادکنک های سبز تو دانشگاه تهران رو هم ندیده !
۲- چندتا عکس از دل تاریخ
۳- این هم یه عکس قدیمی از رئیس جمهور و وزیر سابق کشور
[ سه شنبه هفتم مهر 1388 ] [ 0:46 ] [ مصطفی ]
عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟! کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...! عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه... کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم... عباس: هـا! بـُگــو... کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟!
گنجشگ نوشت ها : ۱- ازم نپرسید چرا دیالوگ های آژانس اینجا میزارم . یه جور لجبازی شخصیه ! ۲- چندتا عکس از استقبال خود جوش ! دانشجویان از دکتر احمدی نژاد رو ببینید
با این عکس خیلی حال کردم .
اقای دکتر ، نگاه من الان به شما اینطوریست . سیاه ، سیاه ! امیدوارم بتوانید آن را تغییر دهید . بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب، [ یکشنبه پنجم مهر 1388 ] [ 19:3 ] [ مصطفی ]
عباس: مو اصلا توقعی نداشتم...سر زمین بودُم با تراکتور....جنگ هم که تموم شد،برگشتُم سر همو زمین،بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن....خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادین.سهمتون همین نیشهایی بود که زدین...دست شما درد نکنه..! قسمتی از فیلم آژانس شیشه ای نوذر: ... داد میزدید کربلایی هاش بسم الله .. !زیارت قبول! ... به اینام یاد بدین دست خالی جنگیدن رو ...!! حالا دیگه نه شما اونجائین، نه من. هر دومون اینجائیم. چه فرقی کرد؟! ... حالا من ريه ام رو از دست دادم ... تو پاهاتو .. آقا سعید چشماشو ... قسمتی از کرخه تا راین
گنجشگ نوشت ها : ۱- اجازه بدید اینجا باز هم کمی به خودم و طرفدارن سبز اعتراض کنم . تو جریان کنسرت کروه سون در برج میلاد در سانس دوم جناب آقای شریفی نیا و خانواده محترمشون توسط حضار هو شدند . بار ها گفتم معتقدین به آزادی بیان خود باید پایبند به این اصول باشند . او در مراسم تنفیذ شرکت کرده بود بخاطر عقیده اش . یاد بگیریم کسی را بخاطر عقیده اش هو نمی کنند ، اعدام هم نمی کنند ! ۲- یک دقیقه سکوت برای هم دردی با پرسپولیسی های عزیز ۳-دیگر نگران دانشگاه رفتن خود نباشید . ۷۸ دانشگاه ونزوئلا منتظر شما هستند . مورد تایید وزارت علوم خدا خودت به ما صبر بده ! فکر کنم چند وقت دیگه دانشگاه های زنگار ، کومور ، اتیوپی و... هم مورد تایید وزارت علوم قرار بگیره . اونوقت دانشگاه های معتبر اروپایی مورد تایید قرار نمی گیرند یا باید معادل سازی بشند . ۴-کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود،همه صداها آهنگ بود، همه حرفها ترانه موج شراب و موج آب بقا يكي است [ شنبه چهارم مهر 1388 ] [ 11:42 ] [ مصطفی ]
فکر کن پنج تا بچه بزرگ کردی با هزارتا بدبختی . ما که تجربه نداریم ولی میگن بچه خیلی عزیزه ! تا زه وقتی قد میکشه ،وقت ازدواجش میرسه ، خبر میدن جنگ شده ، بچه ها باید برن جنگ ، بچه ها یکی یکی میرن جنگ بعد خبراشون یکی یکی میاد ، تو این عملیات تو اون عملیات ، همشون شهید شدند .
سخته خیلی حتی تصورش !
بعد تو تشیع جناز آخرین شهید ، لباس رزم تن بچه آخر کنی بگی به سلامت ! بعد رو کنی به خدا بگی این آخرین پسرم ، اون هم فرستادم که کربلایی بشه . نمی فهمم ، اونا چی دیدن ، چی شنیدن که ما نمی بینیم .
گنجشک نوشت ها : ۱- تو پست قبلی جناب
[ جمعه سوم مهر 1388 ] [ 0:46 ] [ مصطفی ]
دوباره وقتشه !
هفته دفاع مقدس میگم . حماسه آفرینی و شجاعت یه سری جون . دوباره شروع شد ، حرف های تکراری و هزار تا سوال بی جواب برای ما که تو جنگ به دنیا اومدیم ولی جنگ ندیدیم ! کاش یکی پیدا میشد ، کمی از درد ما می پرسید . می خوام تو این چند روز از جنگ حرف بزنم ، از حرف های ما و حرف های پدرامون ! پایه اید دیگه ؟
گنجشگ نوشت ها : ۱- آدم تو این مملکت چیزهایی می شنوه که شاخ درمیاره ! پلیس امنیت عمومی ناجا اعلام کرد : که فروشگاه های فروش لباس حق گذاشتن پاپیون و کروات رو در معرض عموم ندارند . هر کی علتش رو فهمید یا تو جایی فتوایی یا قانونی درباره عدم استفاده از کروات دید به ما هم بگه . ۲- امروز یه جمله ای خوندم از یوخن هیپلر که خیلی بهم حال داد و جواب خیلی ها هم تو این جمله نهفته است . خاتمی در داخل ایران محبوب است ، در خارج از ایران معتبر .... ۳- اون هواپیماه بود که یه زمانی گفتند : پول بیت المال و ما ازش استفاده نمیکنم و .... امروز و سال های قبل آقای رئیس جمهور میبرن امریکا تا از حق مردم فلسطین تو سازمان ملل دفاع کنه !
۴- بچه ها هر وقت یه هواپیما از بالای سرتون رد شد حتما با موبایلتون فیلم بگیرید ، چون شاید سقوط کرد و شما تنوستید کلی معروف شید . یکی دیگه تو ورامین افتاد
۵- هنوز سخته باور کردن رفتن پرویز مشکاتیان ( برای شادی روحش فاتحه ای رو قرائت کنید ) ۶- نمی دانم چرا این روزها اینقدر تلخم ! تلخیم رو به دل نگیرید . ۷- شعری از قیصر امین پور درباره جنگ
[ پنجشنبه دوم مهر 1388 ] [ 0:45 ] [ مصطفی ]
|
|||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | |||||||||||||||||||||||||||